شب خاکستریه خونه ی من٬پلک چشمای منو بسته میخواد!
جیرجیرک خونده و خوابیده ولی٬چه کنم ؟من یکی خوابم نمیاد!
نور فانوست بنداز تو شبم٬این همه زخم زبون نزن به من!
صدای من دیگه سوسو نداره٬تو با لحن کهکشون حرفی بزن!
فکر نکن اگه بری بدون تو٬همه هستی من میره به باد!
خیلی وقته که با هم غریبه ایم ٬ رنگ چشمای تو یادم نمیاد!
بغضم از رفتن تو نمیشکنه٬ اینو بدون!
اما با این همه باز بهت میگم:با من بگو!
رفتن تو نه سقوطه٬نه سکوته واسه من!
اما باز بهت میگم :بمون برای ما شدن!
اگه مهربون بشی برای تو٬سقفی از بلور و رویا میسازم!
برای برق نگاه ناز تو٬جونم با یه اشاره میبازم!
اگه باشی تو شب ترانه هام٬میشه آتیش بازی نگا کنیم!
میتونیم پلکای خورشید خانومو٬رو به تاریکیه قصه وا کنیم!
اگه تو اینجا نباشی٬میدونم رودخونه زندونی میشهتو چشام!
اما من نمیذارم که بشنوی٬صدای گریه رو تو زنگ صدام!
بغضم از رفتن تو نمیشکنه٬ اینو بدون!
اما با این همه باز بهت میگم:با من بگو!
رفتن تو نه سقوطه٬نه سکوته واسه من!
اما باز بهت میگم :بمون برای ما شدن
منبع